دوست یابی در کردستان . مریوان .
 
قالب وبلاگ
پاتوق پسر و دخترهای کردستانی برای ازدواج دوستیابی- کاریابی تحصیل و...برای جوانان کردستان

 

   در قسمت نظرات :

  1. ابتدا نام و نام خانوادگی خود

  2. سپس ایمیل و یا شماره تماس ، فاکس و . . .

  3. و حداکثر در 3 سطر مشخصات فردی خود را با جنسیت خود شرح نمایید .

  4. جنسیت مورد علاقه خودرا که مایل با گفت و گو با او هستید را درج نمایید .

توجه داشته باشید نظرات به صورت کاملا خصوصی برای نویسنده فرستاده

خواهد شد و در صورت تایید حد اکثر تا 24 ساعت بعد ، در سایت درج خواهد شد .

[ پنجشنبه بیست و یکم دی 1391 ] [ 10:55 ] [ من ] [ ]
[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 17:42 ] [ من ] [ ]


سیزده خط برای زندگی


یک

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلکه بخاطر شخصيتی که من در هنگام با تو بودن پيدا مي کنم.

دو

هيچکس لياقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنين ارزشی دارد باعث اشک ريختن تو نمی شود. 

سه

اگر کسی تو را آنطور که مي خواهی دوست ندارد، به اين معنی نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. 

چهار

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگيرد ولی قلب تو را لمس کند.

پنج

بدترين شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسيد.

شش

هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود. 

هفت

تو ممکن است در تمام دنيا فقط يک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنيا هستی. 

هشت

هرگز وقتت را  با کسی که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.

نه

شايد خدا خواسته است که ابتدا بسياری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به اين ترتيب وقتی او را يافتی بهتر می‌توانی شکر گزار باشی.

ده

به چيزی که گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

يازده

هميشه افرادی هستند که تو را می‌آزارند، با اين حال همواره به ديگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده، دوباره اعتماد نکنی.

دوازده

خود را به فرد بهتری تبديل کن و مطمئن باش که خود را می‌شناسی قبل از آنکه شخص ديگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.

سيزده

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترين چيزها در زمانی اتفاق می‌افتد که انتظارش را نداری.

[ شنبه ششم آبان 1391 ] [ 23:9 ] [ من ] [ ]

گرفته دلم ، کجایی که آرامم کنی ، کجایی که این غم یخ زده را در دلم آب کنی

گرفته دلم ، کجایی که به درد دلهایم گوش کنی ، کجایی که مرا با بوسه هایت گرم کنی...

نیستی و من در حسرت این لحظه ها نشسته ام ، نیستی و من بیشتر از همیشه خسته ام

در لا به لای برگهای زندگی ، نیست برگی که از تو ننوشته باشم ،  

نیست روزی که از تو نگفته باشم

امروز آمد و از تو گفتم ،نبودی و اشک از چشمانم ریخت و در همان گوشه نشستم ،

دلم خالی نشد و گرفته دلم ، کجایی که دلم به سراغت بیاید گلم؟

نیستی و حتی سراغی از دلم نمیگیری ، یک روز نباشم که تو مثل من نمیمیری....

نمیبینی چشمهایم را ، نمیمانی تا دلم را ، به نقطه خوشبختی برسانی ،

مرا به جایی آرام بکشانی تا خیالم راحت باشد از اینکه همیشه تو را خواهم داشت

نمیخواهی دلم را ، نمیدانی راز درونم را ، نمیگذاری تا مثل گذشته دلم تنها به تو خوش باشد ،

هیچ غمی در قلبم ننشسته باشد ، اگر اشک از چشمانم میریخت یکی مثل تو در کنارم نشسته باشد ،

تا پاک کند اشکهایم را ، تا زیبا کند لحظه هایمان را...

گرفته دلم ، کجایی که سرم را بگذارم بر روی شانه هایت ،

تا پی ببرم به آن دل پر از نیازت ، تا تو را در میان بگیرم ، تا همانجا در آغوشت  

برایت بمیرم...

نیستی و من حتی در حسرت آغوش سرد توام ، نیستی و من حتی منتظر  

بهانه های توام

کاش بودی و حتی به دلخوشی های پوچت نیز راضی بودم ،

من مثل قطره بارانی ام که در کویر خشک دلت عذاب میکشد،طعم تلخ بی محبتی ها را میچشد ...

گرفته دلم ، کجایی که آرامم کنی... 


[ شنبه ششم آبان 1391 ] [ 23:2 ] [ من ] [ ]

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه گذاشتن سدي در برابر رودي است که از چشمانت جاري است.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته شده .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه نداشتن شانه هاي محکمي است که بتواني به آن ها تکيه کني و از غم زندگي برايش اشک بريزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدائي به سرانجام رساني .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه نداشتن يک همراه واقعي است که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه يخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.


 

[ چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ] [ 10:48 ] [ من ] [ ]
بعد دیدار تو
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل
شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و سکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یککبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
[ چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ] [ 10:45 ] [ من ] [ ]

شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست

این شقایق با نگاهی سرد پرپر میشود

[ چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ] [ 10:40 ] [ من ] [ ]

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم


در بي کسيم براي تو که همه کسم بودي گريه کردم


در حال خنديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه کردم


در حين دويدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي ايستادم و آرام گريه کردم


ولي اکنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي که به خاطرت اشک هايم را قرباني کردم

[ چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ] [ 10:37 ] [ من ] [ ]
بوسه هايت ، جنس باران
لبانت به از صد چشمه ساران
به دو چشمانت رشک ورزد ماه تابان
و گيسوانت بسانِ رودي بي پايان ،
مرا تا بيکرانِ جنون رهنمون خواهند ساخت !
چه سخاوتمندانه است
اينک
شکوهِ حضورت ، در آغوشم
با گرماي وجودت
اي طلوع جاودان
آب کن
برفهايِ اين دلِ يخزده و خاموشم
اي دستهايِ تو سرشار از آسمان
با هر نوازشت
در من رنگين کمان بساز!
و با هر لبخندت
خورشيد را
به ميهمانيِ چشمهايم دعوت کن !
گلهايِ سرخِ درونِ سينه ات را
به لمسِ نگاهم بسپار
و از منِ اهل پاييز
برگهاي زردم را بتکان !
مي خواهم با بوي تنت
بهار را
من ، رج به رج
نفس بکشم
و آنگاه
براي بودنت ، ستاره نذر کنم
هر شب ، يکي
تا به تعظيم ات آورم !
با هر بار گفتنت که:
دوســـــــــــتـت دارمبناي عقل را در هم خواهم کوفت !
من آسمان را به اشکِ شوق خواهم کشيد
تا کوير را با خنده پر کنم !
و ساقه هاي گندم را با زمزمه هاي باد، سرمست !
من خدا را هم
از ايمان خويش
خواهم ترساند !!
بــــــــــاور کن ...

www.patoghkade.com | تصاویر جدید عاشقانه
[ چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ] [ 10:36 ] [ من ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دوست یابی در کردستان- مریوان- سنندج- ......
آرشيو مطالب
امکانات وب

اسم های ایرانی

فروشگاه